روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
26 اسفند 1395  |  ورزش  |  کد خبر: 28637
0
0
به یاد مسعود معصومی، عکاس پیشکسوت
برای او که تن به باد و خاک داد
حمید شاهرخ ‪-‬ گفتن و نوشتن در باره مسعود کاری‌ست کارستان. این مهم را باید دیگران انجام دهند، آنها که صاحب سخن‌اند و صاحب قلم. بسنده می‌کنم به تفسیر سوره یوسف احمد بن ‌محمد ‌بن‌ زید طوسی: «... دیگر روز در میدان کرسی‌های زرین بنهادند و یوسف را بیاراستند و بر کرسی نشاندند. هر که آن‌جا صاحب بضاعت بود و خداوند مال و ثروتی بود سرمایه برگرفتند تا او را بخرند. پیرزنی در میانه می‌آمد. کلافه‌یی ریسمان در دست گرفته. گفتند او را: «کجا می‌شوی؟» گفت: «به خریدن یوسف» گفتند: «ای بیچاره، آن‌جا خروارها مشک و عود و کافور و عنبر به هم نهادند، تو با این بضاعت مختصر کجا می‌روی؟» گفت: «اگر نگذارندم که بخرم، باری بگذارند که
ببینم.»
حکایت مسعود هم همین بود؛ خریدنی و فروختنی نبود، فرصت دیدنش را به همه داد تا از آن‌چه بسیار می‌داند بی دریافت مزدی بهره‌مند شوند. بیژن الهی در شعر «نفیر زمستانی» می‌گوید:
و آن پرنده اگر
تن به باد نمی‌داد، نمی‌دیدی
باد از کدام سوست، نمی‌دانستی
آتش یاقوت بر انگشتت
از چه خاموش شده‌ست.
مسعود که تن به باد و خاک داد دانستم آتش اندوهم از چه شعله‌ور شد. همین.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه