روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
26 اسفند 1395  |  ورزش  |  کد خبر: 28636
0
0
نگاهی به رمان‌های احمدرضا احمدی
نثری در رثای عشق، حرمان و مرگ
شیرین کاظمیان‪-‬ «آپارتمان، دریا» نخستین رمان احمدرضا احمدی بود که منتشر شد و مورد توجه علاقه‌مندان قرار گرفت. به ‌فاصله نه‌چندان زیادی از انتشار آن، دومین رمانش هم با نام «مسافرخانه، بندر، بارانداز» در پشت ویترین کتابفروشی‌ها نشست تا این‌گونه دوستداران این شاعر کهنسال که شعر معاصر ایران وامدار نگاه و سبک اوست، با رمان‌های شاعرانه او هم آشنا شوند. احمدرضا احمدی که زاده ۱۳۱۹ در کرمان است، در دهه 40 به همراه نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری علاء، مهرداد صمدی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی، جعفر کوش‌آبادی، مریم جزایری و جمیله دبیری گروه ادبی «طرفه» را با هدف دفاع از هنر موج نو تاسیس کرد. انتشار دو شماره از مجله طرفه و تعدادی کتاب در زمینه شعر و داستان از فعالیت‌های گروه طرفه بود.
سبک و اجرا
احمدرضا احمدی که ساده‌نویسی سبک منحصر به‌فرد اوست، در طی عمر پر فراز و نشیب‌اش در بسیاری از صحنه‌های ادبی و هنری حضور داشته است و علاوه بر شعر در زمینه نمایشنامه‌نویسی، ادبیات کودکان و حتی سینما فعالیت کرده است. «نمایشنامه‌های شاعر» کوشش ستودنی او را در زمینه تئاتر و نمایشنامه نشان می‌دهد که کاربرد زبانی شاعرانه را در متنی نمایشی آزموده است. کوششی که به خلق اثری متمایز در میان خیل نمایشنامه‌های بی‌مایه‌ و سردرگمی که حاصل تئاتر امروز ایران است، انجامیده است.
در تجربه‌های داستانی احمدی در دو رمانش، با مولفی روبه‌رو هستیم که هر چند قالب هنری‌اش را تغییر داده است، اما از ترکیب جملات و لحن گرفته تا نگاه شاعرانه راوی می‌توان او و قلم آشنایش را شناخت. بافت و فضای هر دوی این رمان‌ها را می‌توان نزدیک به هم دانست و مخاطب از ابتدای رویارویی با روایت، آن را شعری در رثای حرمان و مرگ می‌یابد. اگر مخاطب به جهان شعری این شاعر آشنا نباشد، نمی‌تواند «آپارتمان، دریا» و «مسافرخانه، بندر، بارانداز» را همچون دیگر رمان‌های جدید بخواند و درک کند.
روایتی از تنهایی
آنچه در هر دو داستان نظاره‌گر آنیم، شاعری است که برای ما و رو به سوی مخاطب حرف می‌زند؛ از تنهایی و یاس، از عشق‌هایی بی‌پایان و گمشده، از اندوه سرگردانی و رخت بر بستن از غربتی به غربت دیگر.. در هر دوی این رمان‌ها، ابتدا زندگی را همچون قایقی رها شده در رودخانه‌ای آرام خواهیم یافت و هرچه می‌گذرد اندوهی در داستان نمایان می‌شود که شبیه همه چیزهای ساده زندگی است، اندوهی که شاعر و راوی با آن خو گرفته و دوستش می‌دارد.
در این نوشته قصد آن می‌رود که بیشتر به رمان دوم احمدرضا احمدی پرداخته شود، با این همه نمی‌توان هیچ‌کدام از آثار این شاعر را از قبیل شعر و داستان و نمایشنامه جدا از یکدیگر فهمید و دریافت. مانند غلیان حرمان در این قسمت از «مسافرخانه، بندر، بارانداز» که بسیاری از شعرهای احمدی و فضا و لحن آنان را به خاطر می‌آورد: «قرار نیست من دیگر چیزی را هضم کنم، عشق، غذا، آینده، میوه‌ها، سنت‌های خانوادگی، عشق‌های زودرس، پایان فیلم‌های سیاه و سفید، صدای ارابه‌هایی که از کنار تختخواب من به سرعت می‌گذرند.
خودم را محاکمه نمی‌کنم اما می‌توانستم در زندگی پر سرعت و بی‌حاصل، کارهایی انجام دهم که الآن مجبور نباشم افسوس گذشته را بخورم، حتی زمانی که برگ‌ها در آرامش باد از درخت‌ها می‌ریختند، رنج‌های من مضاعف می‌شد. الان نمی‌دانم رنج مضاعف چگونه است و چیست...» هیچ‌کدام از شخصیت‌های سرگردان این کتاب نامی ندارند که ما به خاطر بسپاریم‌شان. آنان حتی اگر شاعر نباشند، هر کدام ویژگی‌ای دارند که مخاطب آن را از هر نامی بهتر در یاد نگه
می‌دارد.
جهان آشنای شاعر
شاعر یا راوی داستان که ما همه‌چیز را از زبان او می‌شنویم به گونه‌ای جهان را وصف می‌کند که ما را با خود همراه می‌کند، با او و در کنار او به بچه گربه‌ها غذا می‌دهیم، اخبار سیاسی جهان را مقابل چشم خود می‌بینیم و آشپز سوسیالیست را تا پایان داستان نزدیک و آشنا می‌یابیم. شخصیت‌ها سرگردان‌اند و همین سرگردانی آنها را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد.
در جای‌جای «مسافرخانه، بندر، بارانداز» به شکلی هم‌دلانه فرسایش زندگی را آن‌چنان که یک شاعر می‌شناسد، لمس می‌کنیم و لابه‌لای صفحات و سطور داستان، آن‌قدر شب را روز و روز را شب می‌کنیم که مرگ ماهیگیری که چشم‌های آبی داشت، ما را هم رنج می‌دهد.
در این میان، مرگ، سایه مهیب و آشنایی است که حضورش را می‌توان در رستوران کوچک ساحلی و مسافرخانه‌ای با اتاق‌هایی ملتهب از عشق و یاس احساس کرد و آنچنان آن را باور کرد که بتوان زندگی را با تمام حرمان‌هایش دوست داشت. شاعر این داستان می‌نویسد: «غصه زود به همه سرایت می‌کند، شادی در نفر اول متوقف می‌شود. همه ما به یاد پدر و مادر و خواهر و برادرمان که مرده بودند افتادیم، کسی جسارت نداشت این سکوت سنگین در برف را بشکند...»
اگرچه همه ما احمدرضا احمدی را با نام شاعر شمعدانی‌ها می‌شناسیم، اما آثار او همواره با التهابی پنهان از اندوه سخن گفته‌اند که ما آن را در میوه‌های الوان فصل‌ها پیدا می‌کنیم، در گلهای اطلسی، درگفتنِ «دوستت دارم» و حتی در تلخی مرگ... به امید آن‌که رمان‌هایی دیگری از او به دست
ما برسد.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه