روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
26 اسفند 1395  |  ورزش  |  کد خبر: 28633
0
0
یک کمدی خوش شانس
محمد حسینی- با اینکه اولین فیلم قاسمخانی در زمانی اکران شد که با جشنواره بدی مواجه بودیم و رقبای جدی نداشت و با وجود سعیِ مشخص فیلم‌ساز در آزمون و خطا کردن، از پر رنگ‌ترین‌ها و بهترین‌های امسال بود. با این حال شاید اگر فیلم‌نامه را کارگردان دیگری می‌ساخت، کمدی ماندگارتری از آب در می‌آمد. نیم ساعتِ اول فیلم تلویزیونی است و تنها به دلیل پیش داوری‌های بیننده از سریال «پژمان» و پیش زمینه‌ای که مخاطب از کارنامه قاسمخانی دارد، خیلی خسته‌کننده به نظر نمی‌رسد. اما رفته رفته فیلم سینمایی‌تر می‌شود و از ژانر حوصله سربر و قاب تلویزیون بیرون می‌آید.
اتفاقا «خوب، بد، جلف» جزو آن دسته آثاری است که فیلم‌نامه دارد، داستانش با سر و ته است و می‌داند چه می‌خواهد بگوید. تا یک جایی کارگردان گنگ است ولی کم کم خودش را پیدا می‌کند و خط اصلی داستان روی ضرباهنگ می‌افتد. قصه ورود دو بازیگر نه چندان کارکشته و جدی، به حوزه فیلم پلیسی و آشناییشان با یک افسر اداره آگاهی، می‌تواند کاملاً یک موقعیت کمیک را رقم بزند ولی فیلم‌ساز با دادن آدرس غلط به بیننده وارد فضای لفاظی می‌شود و مخاطب را به بیراهه
می‌برد.
ایده مولف خلاقانه و با ظرافت است اما برای به تصویر کشیدنش نیاز به یک کارگردانی اصیل‌تر دارد، کارگردانی که بتواند ایده، فیلم‌نامه، دوربین و بازیگر را یک‌دست و یک جنس کنار هم بچیند. مانی حقیقی یکی از آن ناهمگون‌های فیلم است که با لحن جدی و بازی تصنعی توی ذوق می‌زند. شخصیت‌پردازی درخشانی و جمشیدی خیلی کار سختی نیست اما مشکل آن‌جاست که فیلم‌ساز می‌خواهد به فرخ‌نژاد چهره یک پلیس وظیفه‌شناس، عبوس و جدی را بدهد که وسط این بازار کمدی از پسش بر نمی‌آید و در نهایت لطمه بزرگی به فیلم می‌زند، چون به صورت آشکار، ویژگی‌های حمید فرخ‌نژاد کاراکتر سرگرد را نمی‌دهد مگر با تلاش زیاد و بازی گرفتن صحیح کارگردان.
در پایان هم این موضوع نمایان است، ما بد و جلف را داریم و مدام روی آنها تاکید می‌شود اما خوب را نمی‌بینیم، و تنها یک شخصیت سرگرد معلق وجود دارد که ناپخته است. تکنیک‌های سینمایی به درد بخوری که به چشم می‌خورد، کاملا در خدمت فیلم است که اگر نبود فیلم صدپله سقوط می‌کرد. موسیقی و جلوه‌های ویژه بجا و ریتم مناسب ،که ناشی از هوش فیلم‌ساز است فیلم را نجات می‌دهد. وقتی قصه لحن مناسبش را پیدا می‌کند روی غلتک می‌افتد، اما بازهم لنگیدن فیلم روی آن است که از موقعیت کمدی استفاده به اندازه‌ای نمی‌شود و فیلم‌ساز بیشتر درگیر دیالوگ است.
«خوب، بد، جلف» ادعای بزرگی ندارد و حداقلش این است که لقمه بزرگ‌تر از دهانش بر نمی‌دارد و بی‌حاشیه، اصل اول سینما یعنی سرگرمی را به درستی رعایت می‌کند. وقتی مخاطب با انتظار و توقع فیلم کمدی به سینما می‌رود، و با فیلم کمدی متوسط، بازیگری خوب و لحن درست مواجه می‌شود، دست آخر بی‌آنکه خسته شود راضی از سالن بیرون می‌آید. فیلم مدام خودش را توضیح نمی‌دهد، هرچه هست در تصویر است، می‌شد حتی با کمی انرژی و دقت بیشتر کمدی بهتری تولید کرد. با این وجود همین نصف و نیمه‌اش برای حال و روز این روزهای سینمای ایران (ژانر غصه و بدبختی) مناسب و بجا است . نگاه کمدی فیلم‌ساز به دنیای بیرون، و لحن قاسمخانی (که برای مخاطب عادت کرده به سریال‌هایش آشناست و می‌تواند قصه بنویسد ، موقعیت کمدی خلق کند و لِم خنداندن مردم دستش است) ، می‌تواند روی آستانه تحریک مردم دست بگذارد و سرگرمشان کند. کاملا مشخص است که فیلم‌ساز عادت به پرده سینما ندارد و در قاب تلویزیون لفاظی می‌کرده، اما با چند پلان سینمایی خوب موقعیت‌های کمدی جالبی خلق می‌کند که اگر نبودند فیلم بسیار بدی می‌شد.
«خوب، بد، جلف» یک کمدی معقول است که در این روزهای سینما غنیمت است ، مثل یک دانش آموز معمولی است که در مدرسه کودکان استثنایی درس می‌خواند و در بین آن‌ها می‌درخشد. و بیشتر دلیل موفقیتش، شانس هم‌زمانی با هم دوره‌هایش است.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه