روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
04 اسفند 1395  |  ورزش  |  کد خبر: 27431
0
0
گفت و گوی همدلی با ساناز بیان نمایشنامه نویس و کارگردان به بهانه نمایش «شِلتِر»
تئاتر مستند، اعتراض و فریاد است
همدلی | سعید قاضی‌نژاد : نمایش «شلتر» که این‌روزها در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر د رحال اجراست یکی از نمونه‌های کمیاب و البته استاندارد تئاتر مستند است. نمایشی واقعی که مخاطبش را با تمام وجود درگیر خود می‌کند. «شلتر» جدا از کیفیت بالای کار گروه بازیگرانش که بسیار شگفت انگیز ظاهر شده‌اند، از متن و کارگردانی بسیار خوبی برخوردار است که این اثر را به نمایش پرمخاطب آخرین ماه سال 95تبدیل کرده است. برای فهمیدن بهتر تئاتر مستند گفت و گویی با خانم ساناز بیان انجام دادیم که چند سالی هست در زمینه تئاتر مستند در حال تحقیق و اجراست. ایشان پیشتر نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» را نوشته و به روی صحنه برده بود که از نمونه‌های به یاد ماندنی نمایش مستند بود.
تا جایی که خبر دارم حجم تحقیقات مربوط به این نمایش بسیار زیاد و حاصل چند سال کار امین میری بود. ضمن اینکه یکی از مهمترین نکات مثبت نمایش «شلتر» نمایشنامه آن است. با توجه به اینکه رسیدن به درام در آثار مستند اصلاً کار آسانی نیست، شما چطور از دل این حجم بسیار زیاد فایل‌های صوتی و تحقیقات به درام رسیدید؟
بخش عمده‌ای از کارهای مربوط به این نمایش از دل تجربیات قبلی من بیرون آمد. از مدت‌ها پیش درگیر تئاتر مستند بودم و همان ایام چند مقاله ترجمه کرده بودم و در حال به روی صحنه بردن یک نمایش بودم. وقتی نمایش «احساس آبی مرگ» را دیدم برایم جالب بود که چقدر این نمایش قواعد تئاتر مستند را درست انجام داده است. آشنایی من با امین میری با همان نمایش آغاز شد. اولین سوال من از او همین بود. که تو چطور اینقدر خوب تئاتر مستند را اجرا کنی؟ که گفت اصلا بدنبال این اسامی یا تئاتر مستند نبوده. و شروع کرد در مورد کار و شیوه کاری‌اش حرف زدن که دیدم به‌طور بسیار دقیق و غریزی این کار را انجام داده است. با اینکه اصلاً قصد این کار را نداشت اما آن قدر زیرساخت‌ها درست بنا شده بود که یک نمایش مستند استاندارد شکل گرفت. در همان ایام هم خودم نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» را داشتم که آن هم اولین کار مستند در حوزه زنان بود که اتفاق افتاد. نمایشی که دقیقاً «ورباتیم» بود. تحقیقات نمایش «عامدانه...» از سال هشتادو نه شروع شد که در نهایت در سال نود و دو برای اولین بار به روی صحنه رفت. در واقع چند سالی هست که در فضای مشابه همین نمایش «شلتر» در حال فعالیت و مطالعه هستم. در همان نمایش هم من به دنبال درام بودم. اما اجازه بدهید ابتدا توضیح بدهم که شاید به نظر بیاید که تئاتر مستند چقدر ساده است.
تمام موفقیت یک تئاتر مستند این است که وقتی تماشاگر نمایش را می‌بیند درام را احساس کند اما نتواند آن را تشخیص بدهد و احساس کند همه چیز آن‌قدر نزدیک به واقعیت هست که کار دراماتیکی روی آن انجام نگرفته است. این احساس به اعتقاد من نشانه موفقیت است. وقتی تماشاگر فکر کند تنها شاهدِ یک مصاحبه ساده بوده، یعنی شما موفق شده‌اید. اما از طرف دیگر در نهایت به خاطر همین ویژگی و این‌که به نظر می‌آید هیچ کار ساخت و ساز دراماتیکی اتفاق نیفتاده خیلی فداکاری می‌خواهد نوشتن نمایشنامه مستند. چون شما باید این درام را نامحسوس در اثر جاری کنید و آنقدر باید همه چیز شبیه خود زندگی باشد (با توجه به اینکه ذات تئاتر بازنمایی است) که برای تماشاگر این مسئله تداعی بشود که همه چیز همین حالا و در برابر چشمان او در حال شکل گرفتن است. در همین راستا نویسنده و کارگردان تا جای ممکن باید خودشان را کاملا آگاهانه به حاشیه ببرند. در حدی که نقش‌شان کمرنگ باشد. در حدی که ممکن است تماشاگری مثلا بگوید اینکه تمام مصاحبه بود پس شما چه کاری انجام دادید؟ و با همه این دشواری ها می توان به این اثر «ورباتیم» گفت.
تئاتر «ورباتیم» را توضیح بدهید.
تئاتری که کلمه به کلمه برداشت شده از گفته‌های واقعی افراد است. این بسیار کار سختی است. یک جراحی و یک مونتاژ بسیار عجیب و غریبی می‌خواهد که شما نمی‌توانید از خودتان چیزی به آن اضافه کنید. هم باید مرزهای اخلاقی را در آن رعایت کنید و هم بحث حقیقت و واقعیت که نباید نادیده گرفته شود. بحث‌های جامعه‌شناسی را رعایت کنید و با توجه به این نکات یک درام را به وجود بیاورید و به شکل یک زندگی واقعی آن را در نهایت تحویل بدهید. به شکلی که انگار هیچ نویسنده‌ای پشت آن نبوده است. این موفقیت یک نویسنده تئاتر مستند می‌تواند باشد.
با توجه به تمام این سختی‌ها رسیدن به سرنخ این تحقیقات و در نهایت درامی که دیدیم چگونه شکل گرفت؟
رسیدن به این سرنخ بسیار دشوار بود. باید از دل این اتفاقات واقعی درام شکل می‌دادم، و خوب ما یک شخصیت محوری به اسم فاطمه داریم که در نهایت جرقه از فاطمه زده شد و با امین میری به این نتیجه رسیدیم که فاطمه شروع کننده این وقایع باشد و از همان ابتدا هم یک تعلیق اتفاق بیفتد که در انتهای نمایش به آن بپردازیم.
اساساً نزدیک شدن به کسانی که به این شکل در معرض آسیب‌های اجتماعی بوده‌اند آسان نیست. نمایش «شِلتِر» از این نظر کار ویژه‌ایست که در نهایت سادگی‌اش کار بسیار سخت و پیچیده‌ای را انجام داده است. چه از نظر متن و چه از نظر کارگردانی و حتی ممکن است بسیاری متوجه این حجم بسیار زیاد سختی نباشند.
دقیقاً. سال 92 نمایشنامه «ورباتمی» را برای یک بازیگر خانمی که دوست داشتم با او کار کنم فرستادم که بعد از خواندنش به من گفت این‌که فقط گزارش روزنامه و مصاحبه است! و تو اصلاً نمایشنامه‌ای ننوشته‌ای. من تلاش می‌کردم تا به او بگویم، این یک نمایشنامه است و تمام تلاش من معطوف به این بوده که نمایشنامه این شکلی باشد. و این یک گونه تئاتر است و ایشان معتقد بود اصلا نمایشنامه نیست. و هنوز بسیاری هستند که همین اعتقاد را دارند. مثلا به دیدن نمایش «شِلتِر» می‌آیند و می‌گویند که نویسنده یا کارگردان چه کاری انجام داده است؟
یکی از سختی‌های کار همین است. که بگویی این یکی از گونه‌های اجرا و اثری نزدیک به واقعیت است. یکی دیگر از سختی‌ها و البته علائق من حفظ کردن گفت‌وگوهای امین میری با این افراد بود. در صحبتی که با هم داشتیم به این نتیجه رسیدیم که نمی‌خواهیم اشک تماشاگر را دربیاوریم. نمی‌خواستیم تنها تماشاگران را متاثر کنیم. تلاش ما این بود که تماشاگر در ابتدا شوک‌زده شود. نه این‌که تنها تلاش ما معطوف به این باشد که او را به گریه بیندازیم. نمی‌خواستیم یک کلیشه سانتی‌مانتال ارائه بدهیم و بتوانیم در کنار این‌ها نقد اجتماعی هم داشته باشم. من بسیار مدیون مواد و مصالحی هستم که امین میری در اختیارم گذاشته بود. موقعی که امین به من نوشتن نمایشنامه را پیشنهاد داد، مشکل چشم داشتم که باید بخاطرش کاملا استراحت می‌کردم.اما وقتی موضوع را با من در میان گذاشت و تمام تحقیقاتش را به من سپرد از آن استقبال کردم و به خودم گفتم باید این نمایشنامه را بنویسم. آن‌قدر به کار احساس نزدیکی کردم که فکر می‌کردم بچه‌ایست که تازه آن را پیدا کرده‌ام. حالا هم از نتیجه کار بسیار راضی‌ام.
به نظرم درام را خیلی خوب توانستید در لحظه لحظه کار جاری کنید. قدرت اصلی نمایش در متن بسیار درخشان آن است که کار را برای کارگردان راحت می‌کند.
ممنونم از شما اما اجازه بدهید با شما موافق نباشم. امین میری بسیار در کاری که با بازیگرها انجام داده موفق بوده است. این‌که شما مرز بین استناد و تئاتر و بازنمایی یک شخصیت و خود آن شخصیت را اصلاً درک نمی‌کنید، که کدام شخصیت واقعی است و کدام نه مربوط به مهارت کارگردان است. به جز این امین میری استراتژی و نوع لحنش و سوال پرسیدنش کافی بود تا حالت بازجویی به خودش بگیرد تا کل فضای کار به شکل دیگری دربیاید. خطری که امین با مهارت از کنار آن گذشته است. یکی دیگر از کارهای خوب امین این بود که نمی‌خواست این زن‌ها را تنها یک قربانی بداند. در نمایش صحنه‌هایی هست که تعدادی از این خانم‌ها در بخش‌هایی خودشان را مقصر این زندگی و سرنوشت می‌دانند. اتفاقاً ما هم اصراری نداریم که بگوئیم این‌ها مقصر هستند اما ما هم نمی‌خواهیم بگوئیم که تمام این افراد موجودات نابود شده‌ای هستند یا آنها را بدبخت و مفلوک نشان بدهیم.
کارگردانی «شلتر» بسیار ظریف و با دقت طراحی شده است. کاملاً حس می‌کنی به یک مرکز نگهداری واقعی آمده‌ای. فضاسازی که اتفاق می‌افتد، شکل رفت و آمد آدم‌ها، حرف‌ها و پچ‌پچ‌ها بسیار ظریف و دقیق و زیبا طراحی و کارگردانی و بازی شده است.
این روزها از نظر اقتصادی تئاتر شرایط بسیار خاصی دارد. دیگر مثل پانزده سال پیش نیست که حمایتی از سمت مرکز اتفاق بیفتد. کارگردان‌ها همه به سراغ متون خارجی می‌روند. می‌توانم بفهمم دلیل این اتفاق چیست. نسبت به پانزده سال پیش جامعه تماشاگران ما هم تغییر کرده است. تئاتر سرگرمی است که برای مخاطبان بسیاری جذاب است. البته اتفاق بسیار خوبی است. ضمن اینکه سلیقه تماشاگر امروزی هم تفاوت‌های زیادی کرده و تماشاگران ما دیگر صرفاً آن دسته از تماشاگر خاصی که سال‌ها پیش در مورد کار با شما گپ می‌زدند نیستند. حالا با این نوع تماشاگر و این سلیقه‌ای که حاکم شده، امین میری ریسک بسیار بزرگی کرده تا سراغ چنین گونه‌ای از نمایش برود. ریسکی که به نظر من بسیار شجاعانه و قابل احترام است. نگاهش بازاری نبوده تا ببیند حالا چه چیزی مورد پسند است تا به سراغ همان سبک و کار برود. ضمن این‌که تئاتر ما هم این‌روزها بسیار فرم زده شده است. با توجه به این‌که این جریان فرم‌گرایی مربوط به چهل یا پنجاه سال پیش تئاتر اروپاست. این‌روزها تئاتر مستند یکی از قدرت‌مندترین شکل‌های تئاتر در نیویورک و آف برادوی است. ضمن این‌که تئاتر مستند تئاتر اعتراض و فریاد است. امین میری به دنبال میزانسن‌های خوش رنگ و لعاب نرفته و سعی کرده تا همه چیز شبیه زندگی باشد. این جنس از تئاتر «ورباتیم» بسیار متفاوت است با تئاتری که «بر اساس شخصیت‌های واقعی» نوشته و کار می‌شود. در آن‌گونه دست نویسنده بسیار باز است. من در کار دیگرم (نمایش «آبی مایل به صورتی» که به زودی به روی صحنه خواهد رفت)، از این شیوه استفاده کرده‌ام، یعنی مستند داستانی. اما مثلا نمایش «شلتر» یک تئاتر مستند است. اینکه بر اساس یک اتفاق واقعی ما نمایشی را بنویسیم اصلا تئاتر مستند نیست. تئاتر استنادی است. داکیومنتال تئاتر. تئاتری که بر اساس یک ماجرای واقعی نوشته شده است. تئاتر ورباتیم تئاتری است که کلمه به کلمه دیالوگ‌ها بر اساس گفته‌های واقعی است.
متن چند بار بازنویسی شد؟
من یک بار نمایشنامه را از اول تا آخر می‌نویسم و بعد از آن سراغ بازنویسی می‌روم که در نمایشنامه «شِلتِر» دوبار این اتفاق افتاد. شاید جالب باشد که آخرین بازنویسی چهار روز قبل از شروع اجرا اتفاق افتاد و خوشبختانه گروه بازیگران نمایش همراهی کردند.
‏saeed.film93@gmail.com
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه