روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
22 دی 1395  |  جامعه  |  کد خبر: 25094
0
0
درنگی در زنگ تفکّر
حمزه علی‌نصیری- چندین سال است که درسی تحت عنوان «تفکر و سبک زندگی» در برنامه‌درسی دانش آموزان دوره اول متوسطه گنجانده شده است. این درس در واقع جایگزین ماده درسی پرورشی شده که بیش از سه دهه به میزان دو ساعت در هفته از برنامه درسی دانش‌آموزان مقطع راهنمایی را به خود اختصاص داده بود. درس تفکر و سبک زندگی را - که با اجرای نظام ۶-۳-۳ به برنامه درسی دوره اول متوسطه راه یافته - به لحاظ ماهیّت و ماموریت، می توان هم‌سنگ درس پرورشی دانست. با این تفاوت که برای درس تفکر و سبک زندگی، کتابی با همین عنوان تالیف و در اختیار مربیان مربوطه قرار گرفته و آن‌ها را از آن دسته از سردرگمی‌هایی که سالیان دراز گریبانگیر همتایان پرورشی‌شان بود، رهایی بخشیده است.
اما هدف این یادداشت، مقایسه این دو عنوان درسی و یا تطبیق آن‌ها با یکدیگر نیست بلکه هدف، بیانِ بی‌پرده این واقعیتِ آشکار و عیان است که؛ همچنان که «درس پرورشی» به عنوان پرچمدار «تربیت» در مدرسه، در مدت بیش از سی سال ماموریت خود نتوانست کاری برای تربیت بکند، «درس تفکر و سبک زندگی» نیز نخواهد توانست فضای آموزشی را با نوای تفکّر درآمیزد و طرحی نو برای زندگی
ریزد!
چرا که دقیقاً همان رَویه‌ای را که درس پرورشی برای انجام رسالت خویش(تربیت) در پیش گرفته بود، درس تفکر و سبک زندگی نیز برای پرورشِ مهارتِ تفکّر و آموزشِ سبک زندگی پیشه خود ساخته است. یعنی درس تفکّر و سبک زندگی نیز همچون همتای پرورشی خود در صدد است ماموریت خود را از طریق نشاندن دانش‌آموزان در فضاهای بسته و ایزوله‌ای که اتیکت تفکّر و سبک زندگی بر سردرشان نصب است، به شیوه کهنه و قدیمیِ وعظ و خطابه و مستقل از فعالیت‌های علمی-تجربی به انجام رسانَد. ولی باید توجه داشت که رشد و باروری اندیشه از طریق درگیری ذهن با ابزار و اشیاء و سازه‌ها و طراحی‌های مبتکرانه و رخدادهای قابل لمس و آراء و اندیشه‌ها و تجارب علمی امکان‌پذیر است و تکامل تفکّر از رهگذر دیدن و پسودن و چشیدن و ریختن و ساختن و پختن و دوختن و چیدن و درگیرشدن با پدیده‌های قابل رویت و قابل لمس اتفاق می‌افتد نه از طریق برگزاری
متینگ.
درک این حقیقت چندان دشوار نیست که؛ سبک و سلوک زندگی را نمی توان از طریق نشاندن کودکان در پشت میزهای نیم‌متری در اتاق‌های محقّرِ تهی از مظاهر فعل و عمل، به آنان آموخت.
در پای سخنرانی‌های واپسگرایانه، چراغ اندیشه برای نسلی که متعلق به روزگار آینده است و در میان سیل تحولات آتی خواهد زیست، روشن نمی‌شود.
سبک زندگی همان است که با سرانگشتان کودکان و نوجوانان در کارزار علم و عمل، فرصتِ آزمایش و خطا، بستر تمرین و تکرار و موقعیت سعی و عمل ترسیم می‌شود.
غنچه‌های تفکّر در کوچه باغ طبیعت می‌شکفد و گلبرگ‌های اندیشه بر تار و پود ایده‌ها و تجارب عینی گره می‌خورد و به مدد آمیختگی با دستاوردهای ملموس بشری گل می‌اندازد و چشم و تن می نوازد نه در خلاء محض اتاقکهای فاقد امکانات که بُنیانش بر ریسمان‌های کهنه و پوسیده وعظ و اندرز استوار است.
نهال تفکّر هرگز در برهوت خشک و خاموش، قد نمی‌کشد و برگ و بار نمی‌دهد؛ مگر می‌توان نهالی را بدون آب و آفتاب و صرفاً با نَقل قصه آب و روایت حکایت آفتاب، نشاط و زندگی بخشید؟
طایر اندیشه فقط در فضای باز به پرواز درمی‌آید و اوج می‌گیرد نه در قفس. نهال اندیشه در دشت‌های فراخ و آزادِ بازی و ساحل دریای ریاضی و جوار جویباران علم و فنّ و هنر ریشه می‌دواند نه در فضای بسته و یکنواخت سخنرانی.
ناگفته نماند که اغلب مشکلات از نقص فهم و چیرگی وَهم بر فهم ناشی می‌شود؛ تا درک درستی از معنا و مفهوم واژگان نداشته باشیم محال است که بتوانیم کارکرد درستی برای شان تعریف و ماموریت کارآمدی برای شان تعیین کنیم. به نظر می‌رسد که ما در درک مفهوم «تربیت» و «تفکّر» دچار اشتباه و در سپردن ماموریت به آن‌ها دچار افراط و تفریط شده ایم و به همین دلیل با یک خطای ذهنی مخرّب به حوزه کارکردی آن‌ها ورود کرده‌ایم.
مثلاً تربیت را از تعلیم تفکیک کرده و آن را مستقل از آموزش تلقی نموده و پرچمش را به دست درس پرورشی و مربیان امورتربیتی سپرده‌ایم و حتی همزمان با این تفکیک، آن را مقدّم بر تعلیم دانسته و با این کار، خواسته و ناخواسته حوزه تعلیم را تهی از تربیت - به مفهوم خاص آن – کرده‌ایم. این در حالی است که بیرون از دایره تعلیم و مستقل از آن، قلمروی نمی‌ماند که بساط تربیت در آن پَهن و به آن پرداخته شود و اگر هم ادعایی در این خصوص بوده و یا هست، اتلاف وقت و هزینه بوده و هیاهویی بیش نیست! اکنون (و حتی پیش از این)، مقوله تفکّر نیز در برنامه آموزشی به همین سرنوشت مبتلا بوده و
هست!
بنابراین اگر دغده پرورشِ مهارتِ تفکّر و آموزشِ سبک زندگی در مدارس را داریم، باید فرصت و دامنه آموزش علوم کاربردی را در مدارس افزایش و گسترش دهیم تا فرزندانمان به جای نشستن به پای وعظ و خطابه و اندرز با موضوع «تفکّر و سبک زندگی»، در آزمایشگاه علوم و کارگاه ریاضی و زمین بازی و نمایشگاه جغرافی و نجوم و بستر فراخ و زیبای زیست‌بوم و کارگاه علم و هنر و موسیقی و فناوری، بیاموزند و زندگی کنند. بی‌گمان در این صورت است که می توان به تربیت نسلی اندیشه‌ورز و کار آفرین با سبک زندگی خردمندانه و مبتنی بر شناخت و مهارت امیدوار
بود.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه